تبليغاتX
سکوی قرمز
عشق با هم زیر باران ایستادن نیست عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و او هرگز نفهمد که برای چی خیس نشده است
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 20:32  توسط پدرام | 
آنـکه دائم هـوس سوخـتن ما ميکـرد
                                                     کـاش می آمد از دور تـماشا ميکـرد

يادته گفتی تا شقايق زنده است زندگی باید کرد 
نيستی سهراب ببينی که شقايق هم مرد
يادته بهم گفتی : آمدی سراغم نرم و آهسته بيا
که مبادا ترکی بردارد چينی نازک تنهايی تو...
آمدم ؛آهسته؛ نرمتر از يک پر قو
خسته از دوری راه
خسته و چشم به راه.....
يادته گفتی بهم عاشق يعنی دچار....
تو خودت گفتی که تنهاست ماهی اگه دچار دريا باشه
آره تنها باشه .‌ يار غمها باشه...
يادته گفتی گاه گاهی قفسی می سازم
می فروشم به شما تا به آواز شقايق که در آن زندانی است
دل تنهايی تان تازه شود.....
بس کجاست اون قفسه شقايقت؟
راست ميگفتی کاش مردم دانه های دلشان پيدا بود
کاشکی دلشان شيدا بود....
من به دنبال يک چيز بهترينم سهراب...
توخودت گفتی بهم:
بهترين چيز رسيدن به نگاهی است که از حادثه عشق تراست
من به دنبال يک چيز بهترينم

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:17  توسط پدرام |