تبليغاتX
سکوی قرمز

بي تو در زنداني تنها اسيري خسته ام

در سكوتش همچو سنگي بي صدا بنشسته ام

گرچه جام و باده اينجاست امروز در نزد من

بي تو مي خوردن حرامم جام را بشكسته ام

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 7:57  توسط پدرام | 

از وقتی رفتی نمی دونی چی شده این دل خستم

 

منتظر مونده تو کوچه واسه برگشتن همدم

 

از وقتی رفتی نمی دونی چی شده چشمای خستم

 

اشک میریزه توی سینه واسه داشتن یه مرحم

 

از وقتی رفتی همه میگن اون دیگه دوست نداره

 

رفته و خدا پشت و پناهش اون ازت یادی نداره

 

همه می گن توی عشقا یکی باید جا بمونه

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 10:10  توسط پدرام |