![]() |
![]() |
|
|
پس از مدتی تأخير، اين بار برّاده ها را به ياد يک دوست گمشده در غربت خاصّ تولد نوشتم چه که باور دارم هر تولد زايش جهانی تازه است.
* تولد يعنی پايان قطعی مُهلت حکم تخليه ی لازم الاجرای قوانين طبيعت برای مستأجرِ تنبل ِخانه ای امن. * تولد آغاز نيست، مرحله ای از تداوم بازی حقارت بار ولی پر لذتِ مشيّت و تقدير است. * تولد در سکوت، يعنی فرياد بی کسی و غربت. * بعضی ها در بزنگاهی از تاريخ به دنيا می آيند که همينطور الکی پرتاب می شوند در ظرف عسل، بعضی ها هم در کندوی عسل. * هر تولد، واجد سهمی معين در هستی است که اغلب زودتر رسيدگان بالا کشيده، نمی دهند، البته گاهی همه را يک جا به نورچشمی های تازه به دوران تولد رسيده می دهند. * مرگ، تولدِ برعکس به داخل رحم گور است. * درهر تولد، طی مراسمی باشکوه به روحی ابدی و پاک، لباسی ازلی و گناه آلود می پوشانند. * وقتی کسی از درِ اتوبوس تولد وارد زندگی شد، کسی در انتها از در مرگِ آن پياده می شود. * تولد، يعنی خروج با زور، همين! و البته، بلافاصله سر و ته شدن و نوش جان کردن چند کفِ دستِ جانانه در پشتِ لخت تا لحظه ی اعتراض. * با هر تولد، نطفه ی درد عشقی تازه جوانه می زند. * هرتولد، يعنی لحظه ای غفلتِ بعضاً عمدی در قبل. * هيچکس نيست که در لحظه ی مرگ ياد تولد نيفتد. * در لحظه تولد تکليف آينده بعضی روشن می شود و بعضی تکليف گذشته شان. * هرکس تکليفِ جنسيتش موقع تولد روشن است، بعداً به دلخواه می تواند تغيير دهد. * تراژيک ترين وجه تولد آن نيست که تو متولد می شوی، اين است که متأسفانه ديگران هم متولد می شوند. * در زندگی هرکس معمولاً راست ترين سخن، تاريخ تولد اوست اگر دستکاری نکند. * همگان چه بخواهند و چه نخواهند منتقد متولد می شوند. * پيوسته تولد، تنها تولد از خود زندگی شيرين تر است. * چطور کسانی می توانند در فاصله ی کوتاه بين تولد تا مرگ هزار بار طول تاريخ را زندگی کنند! * بعضی استادانه قادرند تا دم مرگ در لحظه ی تولد بمانند. * مادر در لحظه تولد بخشی از وجود خود را با رغبت واگذار می کند، فقط برای اينکه در ادامه زندگی انگيزه ای برای نگرانی، دلهره، عذاب و سرگرمی داشته باشد. * عجيب است، همه وقتی به بلوغ می رسند تازه می فهمند دلشان می خواست جائی بهتر، در زمانی ديگر و از طريق کسانی ديگر متولد شوند. * بعضی فقط برای اين رنج تولد را متحمل می شوند که بيرون از رحم می توانند بدون دردسر سيگار بکشند. * تولد از همان اول محصول يک بله گفتن ساده در لحظه ای برباد رفته بوده است. * اين چه سِرّی است که همه دوست دارند به مبداً تولد نزديک شوند ولی از آن دور می شوند؟ * همه از بدو تولد بازيگرند ولی فقط معدودی موفق به کسب کرسی صدارت می شوند. * آنانکه فکر می کنند با حقيقتِ در مشت متولد شده اند در زندگی بهتر و بيشتر از ديگران آن را قلب می کنند. * همه متأسفانه بعد از تولد کس ديگری می شوند. * کسانی هستند که معلوم است ازخيلی سال پيش از تولد تا دم دانشگاه رفته اند، اين را ادعاهای پوچشان ثابت کرده است. * نوابغ هرگز تولد خود را محصول عشق ندانند. از عشق فقط مختصری ادبيات متولد می شود. * اين خيلی بديهی است که بايد متولد شوی تا متولد کنی! اما جالب است که می توانی بميری بازهم تا ابد متولد کنی! * تنها موجودات ابله در مورد پيش از تولد ويژه ی خود کنجکاوی به خرج می دهند. * موجوداتی که هفت ماهه به دنيا آمده اند، قطعاً حوصله زندان را ندارند، يا به آن پا نمی گذارند و يا حتماً از آنجا فرار می کنند. * باور کنيد، همه ليبرال متولد می شوند، بعداً فاشيست می شوند. * من هم معتقدم بعضی با جفت شيطان، به عنوان دوقلو متولد می شوند، منتهی آن يکی را تا زمانی که به قدرت نرسيده اند رو نمی کنند. * به همه متولدين فروردين به اندازه کافی امکانات و فرصت بدهيد، مطمئن باشيد ديگر به متولدين در نوبتِ يازده ماه بعد نياز نداريد. * مرگ ماليات زندگی و تولد وامی کوتاه مدت با سود بالا و کمر شکن تا لحظه ی مرگ است. * پول قطعاً تا پيش از تولد به هيچ دردی نمی خورد. * تولد تنها يکی از دلائل ده گانه ی هم آغوشی است ولی تنها علتی است که هر گز فراموش نمی شود. * همه تا پيش از تولد به راحتی بی عدالتی را تحمل می کنند اما بعد از تولد مجبور می شوند تحمل کنند. * فاشيست ها فقط انتقام تولد بی موقع و نامناسبِ خود را از ديگران می گيرند. * سانسورپذيترين پديده ی هستی احتمالاً فقط همين تولد است، قبل و بعدش اتفاق خاصی نمی افتد که قابل سانسور باشد. * هرکس در زندگی لااقل يک بار هم که شده خود را برای تولد بی موقع سرزنش می کند. * اگر اين تولد خشک و خالی هم نبود، واقعاً حوصله ی بشر بد جور سر می رفت. * باور کنيد تنها فرق من و پسر آقای سرمايه دار در تاريخ تولد است، مابقی هر چه هست فقط شايعه است. * نمی دانم چرا بسياری با اينکه صد در صد متولد شده اند بازهم به حساب نمی آيند. * دلم بد جور برای کسانی می سوزد که موقع تولد کسی منتظرشان نيست. * بعضی متولدين خوش شانس بی شک از يک سقط جنين احتمالی در رفته اند. * بعضی فقط برای اين متولد می شوند که سرنوشت بشر را عوض کنند والا کار ديگری ندارند. * بهترين شيوه ی سرگرم کردن عامه مردم نپرداختن به روح تولد است. * فقط آدم های بدبين اغلب يازده ماهه به دنيا می آيند. * اين تاريخ تولد هم واقعاً معضلی است، همه جا آن را همطراز نام از آدم می پرسند! * بعضی تا نود سالگی هم متولد نمی شوند. چرا؟! نمی دانم! * تولد تنها تصميم شورائی است که فقط دو نفر عضو دارد. * اگر دوباره متوّلد می شدم بازهم نمی دانستم چه کار کنم! * زندگی شوخی بسيار زشتی است که درست در همان لحظه ی تولد با آدم می کنند. * تولد فی نفسه مؤيد بهترين نوع دمکراسی جمعی است. * ای کاش فردا متولد شده بودم. * تولد، سرآغاز يک چرت طولانی است، بين خواب بعد از زايش تا لحظه ی بيداری مرگ. * تولد هيچ احتياجی به مرگ ندارد ولی مرگ به تولد سخت محتاج است. * شايد بعدها معلوم شود که بزرگترين هنر بشر همين تولد کردن بوده است. * نمی دانم چرا بعضی با دليل و مدرک بدهکار متولد می شوند و بقيه بی دليل طلبکار؟! * من، يعنی خودم به اضافه ی تولدم! * تاريخ و محل تولد تنها هويّتی است که نمی توان منکرش شد. * تولد، تنها يکی از تصميم هائی است که بدون جلبِ نظر ما می گيرند. * بامزه ترين ايام زندگی همين چند لحظه فاصله بين تولد و مرگ است، حيف که به آدم ياد آوری نمی کند متوجهش شويم. * اختلاف عقيده تنها ميراثی است که هرکس با خود از دنيای پيش از تولد می آورد. * چرا هيچکس دوست ندارد خاطرات پيش از تولد خود را بازگو کند؟ * تولد، يعنی آغاز اجبار به پوشيدن جوراب و گفتن سلام به هر کس و ناکس. * اولين هديه تولد هر کس تنها يک " نام " است. * من متولد شدم، پس هستم! تولد، يعنی: آغازِ لاجرم * اصلا جای نگرانی نيست، ما متولد شده ايم، راحت باشيد! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 13:0 توسط پدرام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
دهکده آموزش زبان انگلیسی آرشیو پیوندهای روزانه |